مقدمه:

بعد از سقوط دولت امویان، عباسیان به تعقیب و کشتار آنان پرداختند، در این گیرودار یکی از بزرگان اموی به نام عبدالرحمن پسر معاویه بن هشام از چنگ عباسیان به اندلس فرار کرد، عبدالرحمن در اندلس موفق شد دولت اموی بنیان نهد و تمدن اسلامی را در آنجا شکل دهد. جدایی اندلس از دولت عباسی باعث ضعف ایشان بود و منصور عباسی با همه کوشش نتوانست قدرت خود را در انجا بسط و توسعه دهد و به ناچار از در ملایمت با عبدالرحمن برآمد.

عبدالرحمن وقتی پایه های خلافت امود را در مغرب استوار کرد قرطبه را پایتخت خود قرار داد، وی بخاطر اینکه زیاد درگیر جنگ و خونریزی نبود، عایدات مملکت خود را صرف آبادانی و توسعه آنجا کرد.بناهای زیبا، باغستان های مصفا و قصرهای باشکوه براورد، و تمدن اسلامی را در نهایت شوکت و عظمت، به درجه بزرگی رساند. در هر ولایت مساجدی بنا کرد، اما مسجد قرطبه را در نهایت زیبای ساخت، شکل مساجد و روح جدیتی که بر آن حاکم است، نماینگر عزم اسلامی است.

دولت اموی اندلس با اینکه بدور از مرکزیت اسلام و در نقطه ای دور افتاده بود، اما فارغ از همه جنگ و درگیری هایی که خلفا بر سر عصا و عبای پیامبر داشتند، توانست سالها تمدن اسلام را در نهایت شوکت و عظمت سرآمد دیگر همکیشان خود سازد.

در این تحقیق ابتدا کوشش شده است که موقعیت و فرهنگ و نژاد مردم اندلس را مورد بررسی قرار داده و سپس به نحوه ورود اسلام به این سرزمین اشاره شده و در بخشی دیگر به معماری اسلامی پرداخت و بعد از آن شکل معماری و ابنیه شهرهای قرطبه و اشبیلیه و غرناطه و طلیطله را به اختصار شرح داده شده است. امید بر آنکه با همه کاستی ها، اندکی بر معلومات خواننده بیفزاید.

موقعیت، حکومت، فرهنگ و نژاد مردم اندلس

« هر کس آهنگ جزیره اندلس کند، چنانچه از قیروان به تونس رود که بر ساحل دریای شور است، و آنگاه بکشتی نشسته از دریای شور رهسپار گردد و ده روز بطرف ساحل به وسط دریا پیش رود تا در محلی که به آن تنس گفته می شود مخاذی جزیره اندلس گردد، یا به تاهرت رفته تا به جزیره یعنی جزیره اندلس رسد.»

« سرزمین مغرب خوش منظر بزرگ و ثروتمند است. شهر ودیه فراوان دارد با ویژگی های شگفت انگیز و رفاه. مرزهای محکم و باروهای بسیار و باغ های دلگشاه و جزیره های بسیار دارد مانند اندلس شگفت انگیز و تاهرت زیبا و دلگشاه و تنجه آن شهر دوردست و سجلماسه منحصر به فرد و صقلیه، سیسیل آن جزیره پرسود که مردم آن همیشه در جنگ هستند و ثروتشان سالم است.»

 « در غرب دریای روم ولایت اندلس است. اندلس از کناره دریای محیط برخیزد تا شهر جالقیان تا جایگاهی که آن را شنترین گویند، تا اشبیلیه، آنگه به سدونه آید، پس به جزیره ای که آن را جبل الطارق گویند، آنگه به مالقه و بجانه، آنگاه به شهر مرسیه و پس بلنسیه، آنگه به طرطوشه، وزآن پس به کافرستان پیوندد به ولایت فرنگ سوی دریا و سوی مغرب به دیار علجسکس، آنگاه به دریای سکونس آنگاه به دیار جالقیان تا به دریا پیوندد.»

در تقسیمات شهری اندلس، پنج شهر پشت سر هر یکدیگر قرار دارد. بین شهرها دیوارهای بزرگ امنیتی ساخته شده است. همه شهرها مستقل هستند. در آنجا همه چیز برای ساکنانش فراهم است. از حمام ها گرفته تا بازارها و صنایع. طول قرطبه سه مایل و عرض آن یک مایل می باشد. این شهر مشرف به کوهپایه هاست. در آنجا سه کمان مرکزی وجود دارد که بزرگترین کمان آن مثل و مانندی در روی زمین ندارد. زیرا طول آن100ذرع و عرض آن 80 ذرع می باشد و در آنجا دکل های بزرگ و صد دکل استوار و محکم و 113چراغ فانوس دریایی وجود دارد که برای تأمین سوخت بیشتر آنها صد چراغ قرار داده شده است. در آن از نقش و نگارها و خطوط هندسی تزئین بنا بقدری است که کسی توانایی توصیف آنها را ندارد. قبول این صنایع عقل ها را مدهوش می سازد.»

طرز حکومت اسلامی در اندلس همان طرزی بوده است که در تمدن بغداد مذکور بوده است. اختیارات مالی، مذهبی و نظامی تماماً دست شخص خلیفه بود که او را شاهنشاه و ظل الله می خواندند. منابع عایدی اندلس هم مثل بغداد از مالیات و معادن هر دو بوده است،در اینجا معدن طلا و نقره و زیبق را بکار انداخته و از آنها کاملاً بهره بر می داشتند. اما ترتیب و میزان اخذ مالیات از مسلمین یک عشر از محصولات ارضی بوده و از یهود و نصاری از هر نفری سالیانه مبلغی نقد بعنوان جزیه می گرفتند، علاوه براین از گمرکات و باج راه هم سالیانه مبلغی وصول می شد.

اعراب اسپانیائی در نتیجه انقراض که در آنها بوجود آمد بکلی نیست و نابود شده و حتی نمونه کوچکی از آنها بجای نمانده است که امروز با دیدن آن بتوان نسبت به زندگی اسلافشان اظهار عقیده کرد، همین می توان گفت که اعراب اسپانیائی از اعرابی که ابتدا این کشور را فتح کردند زود فاصله گرفتند و جدا شدند و با مسیحیان اسپانیائی و از طرف دیگر با بربرهای افریقایی آمیزش پی در پی و اخطلاط های مداوم برقرار کردند و در نتیجه نسل عرب با قدم سریعی رو به تغییر و تبدیل نهاد و نسل جدید و نژاد تازه ای به وجود آمد، که با فاتحین اصلی اسپانیا بطور کلی مغایرت داشت.

از جمله مظاهر تفنن در لباس، ابداعات و نوآوری های زریاب در اندلس بود.او مدهای مختلف لباس را ابداع کرد و مردم را بر آن داشت که مطابق فصل لباس خود را تغییر دهند چنانچه مردم از ابتدای حزیران تا ایلول(ژوئن تا سپتامبر)لباس های سفید می پوشیدند و در فصل بهار لباس های ابریشمی سبک و پیراهن های رنگی روشن. وی سفارش می کرد در زمستان پوستین و لباسهای سنگین بر تن کنند. باید توجه داشت که زریاب موسسه ای برای تدریس اصول زیبایی در قرطبه بوجود آورد. هم او بود که خمیر دندان به کار برد. از مردم اندلس خواست که در میان سرشان فرق باز کنند تا موهای بلند بر روی پیشانی جمع و گوشها و ابروانشان نمایان شود.

پول رایج در همه ایالات تا آخر دمشق(بجزحجاز)دینار بود. مذهب در اندلس سه گروه بود: در اندلس مذهب واره مالک و قرائت نافع رایج است در مغرب تا مصر، مذهب واره ابوحنیفه و مالک رایج است و دسته سوم مذهب فاطمیان است. در اندلس جزء برای امویان هیچگاه خطبه ای خوانده نشده است، زبان این مردم عربی است ولی شکسته و جزء آن است که در سرزمین های دیگر هست. زبان دیگر که نزدیک به زبان رومی است نیز دارند. هرچه به غروبگاه خورشید نزدیک می شویم رنگ مردم بازتر و چشم های آبی و ریشها انبوه تر است.

ورود اسلام به اندلس

سکنه قدیم این مملکت از قوم سلت بوده که از فرانسه وارد شده بودند، اقوام دیگری مانند ایبر و لیگور و بعدا فینیقی نیز بودند پشت سر آنها یونانی ها وسپس کارتاژها وارد شدند، کارتاژها این سرزمین را تصرف و شهری بنام کارتیژن در آنجا بنا نهادند. دویست سال قبل از مسیح کارتاژها در جنگ دوم پونیک punique شکست خوردند و رومیان بر این مملکت استیلاء یافتند. آنها تا قرن پنجم میلادی بر اندلس حکومت کرده و در دوره آنها این مملکت دارای شهرهای آباد و در نهایت درجه نضارت و خرمی بوده است و یک عده رجال نامی در آنجا پیدا شدند که از مفاخر دولت و ملت بودند. مانند: سنک(فیلسوف مشهور و استاد نرون پادشاه روم)، لوسین(نویسنده)، مارتیال(شاعر)، و چهار امپراتور: تراژان، آدرین، مارک اورک، تئودوز و امثال آن.

در دوره اعتلای روم، چنانچه اقوام وحشی شمالی مانند واندال، آلن و سوئو و غیره بعد از نابود کردن فرانسه به اندلس حمله برده و بعد از چندی وحشی های دیگر مانند ویزیگت آنها را مغلوب ساخته و در قرن ششم اندلس را به تصرف خود درآوردند. لشگریان عرب و بربر در سال 711م/92ق از تنگه جبل الطارق گذشته و با سرعت ویزیگوتها، اشراف آلمانی، را از اسپانیا بیرون کردند تا اینکه شال مارتل آنها را در پواتیه شکست داد. (732م/114ق) نخستین سلسله ای از حکمرانان عرب که بر اسپانیا فرمان می راند از مشرق فرمان می گرفت تا اینکه عبدالرحمن اول که به الداخل ملقب گشت و از معدود افرادی بود که از قتل وعام عباسیان گریخته و در اسپانیا امارت امویان را تاسیس کرد.

در دوره قبل از اعراب توده مردم می بایست بار سنگین انواع مالیاتها و حفظ و حراست مملکت را از رهگذر سربازی و غیره تحمل می کردند اما طبقه اعیان و حاکمان چنین مسئولیتی نداشتند، از آزادی و مساوات خبری نبود، در مقابل تبعیض و بردگی و جهل و فقر در سراسر اسپانیا حکمفرما بود، صاحبان زر و زور در تصاحب مقامات مملکتی با همدیگر در مبارزه و جنگ و جدال دائم بودند و این بیچاره توده مردم بودند که باید جریمه خودخواهی ها و جاه طلبی های آنان را بپردازند. در چنین شرایطی چند نفر به رهبری کنت ژولیان فرماندار بسته پیش موسی بن نصیر فرماندار مسلمین آفریقا رفتند، و از او خواستند بخاطر انسانیت به سرزمین آنها لشگرکشی کند و توده ملت را از زیر یوغ گوتها و اعیان و اشراف نجات دهد. این فتح با نهایت سرعت انجام شد، تمام شهرهای بزرگ دروازه ها را بر روی این سپاه گشودند و مانند قرطبه، مالقه، غرناطه، طلیطله شهرها بدون مزاحمت فتح شده و به تصرف مسلمین درآمدند.

بعد از سقوط دولت امویان، اندلس از تسلط عباسیان بیرون شد. در آنجا نیز مانند بیشتر بلاد مسلمین، اختلاف مصری و یمانی در میان بود. در سال 125ق ابوالخطار یمانی بر اندلس تسلط یافت و صمبل بن حاتم که مصری بود بروی بشورید و یکی از مضریان را به ولایت رسانید.این اختلافات ادامه داشت تا اینکه عبدالرحمن اموی بر اندلس تسلط یافت. جدایی اندلس از دولت عباسیان مایه ضعف ایشان بود اما منصورعباسی با همه کوششهای که کرد نتوانست قدرت خویش را بر آن دیار استقرار دهد و به ناچار از در ملایمت درآمد.

ابن اثیر در توصیف عبدالرحمن می نویسد: « بلند بالا و باریک اندام، صورتی محدب یا عقاب مانند داشت بر زیور دانش و ادب آراسته بود؛ پشت کار سختی ناپذیر داشت، با فراست وهوش، زحمتکش و بخشنده و آزادی خواه بوده است. در جدیت و پشتکار و نیز در قسمت اداره کردن شبیه منصور عباسی بود، قرطبه را با عمارات قشنگ و تفرجگاه های عمومی زینت داده و مسجد جامعی را بنیان نهاد که نتوانست آن را در حیات خود به پایان برساند.»

علی رغم استقلال دولتهای کوچک مسیحی در شمال، امویان اسپانیا قرطبه را مرکز تجاری و صنعتی مهمی ساختند و این شهر به عنوان کانون فرهنگ و دانش عربی مقامی بعد از قاهره و بغداد بدست آورد. بزرگترین امیر سلسله امویان اندلس در قرن دهم حکومت می کرد او عبدالرحمن سوم ملقب به الناصر بود که حکومتش پنجاه سال(300-350ق) طول کشید وی قدرت سلطنت را به اوج رسانید، مراسم و تشریفات درباری را افزایش داد، در قرن11م/5ق شیرازه حکومت امویان اسپانیا از هم گسیخت و یک سلسله خلافت های کوتاه مدت روی کار آمدند و عاقبت امویان در سال 1031م/422ق از میان رفتند و اسپانیای اسلامی دستخوش دورانی تفرقه سیاسی گشت.(ملوک الطوایفی)

فاتحین اسلام در طول یکصد سال اول در اندلس اراضی غیر مزروعه را تماما آباد و ابنیه و عمارات عالیه بنا کردند و روابط تجاری خود را با اقوام دیگر برقرار کردند، بعد به جانب علوم و ادب همت گماشته کتب یونانی و رومی را ترجمه کرده، مدارس و دارالفنون های تأسیس نمودند که تا مدت طولانی مورد استفاده اروپائیان واقع شده و از پرتو آن بهره اندوز بودند.از زمان عبدالرحمن یعنی از وقتی که اندلس از خلافت شرقی مجزی و خلافت قرطبه برقرار گردید (756م) تمدن اسلامی به اوج کمال رسیده و تا سیصد سال قرطبه از حیث علوم تاج افتخاری برسر تمام شهرهای عالم بود.

معماری اسلامی

اصول معماری اسلامی در دو زمینه به عمل پیوست: تأسیسات دینی و تأسیسات دنیای، در زمینه تأسیسات دینی اسلام شکل خاص و مهندسی ویزه ای به وجود نیاورد. وازه مصلی فقط به زمین هایی اطلاق می شد که در خارج از شهر برای اقامه نماز در مناسبت های معین همچون اعیاد اختصاص می یافت. مسلمانان به یک سبک معماری روی آوردند که با نیازهای جامعه و باورهای دینی آنان سازگار باشد. این سبک معماری در دو دهه آخر قرون نخست هجری بوجود آمد. براساس این سبک معماری مسجد اموی دمشق ساخته شد که حداقل چهارقرن بر معماری جهان اسلام درساخت مسجد حاکم بود. در اندلس جامع قرطبه در مصر جامع این طولون، جامع الازهرء و جامع الحاکم بامرالله و در عراق مساجد جامع سامرا از جمله مسجد کبیر و ماذنه جدیدی که متوکل ساخت نمونه هایی از مساجدی است که براساس معماری اموی ساخته شد.

هنگامی که مسلمین سرتاسراسپانیا را تصرف کردند وحکومت اسلامی استقرار یافت وضع کشور به کلی دگرگون شد تمام کوشش مسلمین از آن روز ریختن شالوده یک تمدن بزرگ و مبارزه با فقر و جهل بود که در طول هشتصد سال که در آنجا حکومت می کردند به قدری ازخود آثار گرانبها گذاشتند که هنوز هم بهترین آثار دیدنی اسپانیا مخصوص دوران اسلامی است. مسلمین در طول چند قرن کشور اندلس را از نظرعلمی و مالی به کلی منقلب نموده و آن را تاج افتخاری بر سر اروپا قرار داده بودند.

مسلمین تنها درعلوم و انواع دانش های اسلامی ابتکار و پیشرفت از خودنشان ندادند بلکه در فنون و هنر و انواع صنایع و حرف، ذوق و ابتکار خود را نشان داده شخصیت خویش را ابراز نمودند. و چنان در این راه چیره دستی و ابتکار نشان دادند که کریستی صریحاً اعتراف می کند که بیش از هزاران سال اروپا با نظر تعجب به هنرهای زیبایی دنیای اسلامی نگاه می کرد و آنها را اشیائ خارق العاده می شمرد. ذوق و هنر  مسلمین محدود به ناحیه خاصی نبود بلکه شامل تمام نواحی زندگی می شد از معماری و ریزه کاری های کاخ معروف الحمراء غرناطه و بنای مجلل تاج محل هندوستان گرفته تا باغچه های پر ازگل و رحل های قرآن خاتمکاری شده ایران همه و همه حکایت از ذوق و هنر مسلمین می کند.

اعراب در اوایل غلبه و تسلط بر خاک اندلس معماران رومی را بکار وا داشتند ولی چیزی نگذشت که هوش جبلی وسلیقه معماری و مهندسی آنها برکارگران مزدور برتری یافته و به واسطه استعمال بعضی الگوها و طرح های تزئینی که زائیده فکرخود اعراب بود رونق و جلوه بی اندازه در انبیه و عمارات پیدا شد به قسمی که هر بیننده در نظر اول تفاوت فاحش و امتیاز بین عمارات رومیان و عرب را تشخیص می داد.

شهرنشینان عرب برخلاف آنچه که برخی از سیاحان و جمعی از تاریخ نویسان معتقداند که عرب ها از تمدن و شهرنشینی بدورند و در وحشی گری به سرمی برده اند از وحشیگری در آنها اثری نیست بلکه استعداد عرب های شهرنشین برای ایجاد تمدن و اداره امور کشوری از ملت های متمدن قدیم و جدید کمتر بوده است و حال آنکه اعراب بدوی در همان مراحل اولیه زندگی به سر می بردند. باید دانست که بین عرب های متوطن شهرنشین که در شهرهای مختلف زندگی می کردند و اقامت دارند مانند سایر ملت ها و اقوام متمدن دنیا از لحاظ اختلاف سرزمین و عوامل جغرافیایی نیز فرق و تفاوتی موجود است.

در اندلس عبدالرحمن اموی در غرب قرطبه مدینه الزهراء را بنا نهاد. بازارها و کاخ ها و حمام ها طرح کردند و اعلان نمودند که هر کس می خواهد در شهر تازه همسایه سلطان شود چهارصد درهم مساعده می گیرد. مردم برای خانه سازی هجوم بردند به طوری که چیزی نمانده بود ساختمان های مدینه الزهراء و قرطبه به هم متصل شود.

در قصرهای قرطبه مجسمه هایی ازطلاء و نقره و مس قرار داشت. در حیاط قصر حوضچه ها، آب نماها، مخازن آب و حوض های دومی منقوش از سنگ مرمر ساخته بودند. مظاهر ابهت و فخامت در سایر تأسیسات شهری عصر عباسی همچون مدارس، دکان ها، مسافرخانه ها، بیمارستان ها، استراحتگاه ها، حمام ها و آبراهه ها چنان نمایان بود که به سختی می شد از نظر سبک و گرایش های معماری یک مسافرخانه یا مدرسه را از یک مسجد تشخیص داد. بدین ترتیب معماری اسلامی توانایی خود را در معنای اسلامی بخشیدن به شمار زیادی از سبک های معماری وارداتی نشان داد. چنان که درچهارچوب هنر قرون میانه که به نظر می رسید حول محور دین می چرخد رنگ دنیوی نیز ازخود برجای گذاشت. شکل مساجد و روح جدیتی که بر آن حاکم است نمایان گر عزم اسلامی است. چنان که معماری مسجد براصل عبادت خداوند بدون وساطت و میانجیگری رجال دینی تأکید دارد.

مسلمین معماری، نقاشی، گچ بری، مذهبکاری، مرصح کاری، خاتمکاری، کاشی کاری، منبتکاری، مقرنس کاری، قلابدوزی، گلدوزی، قالیبافی،خطوط زیبا و... چنان مهارت ازخودنشان دادند که تاکنون نظیر آن دیده نمی شود و بهترین آثار دیدنی موزه های لوو رپاریس و بریتانیا و ویکتوریا و دیگر موزه های جهان را از آثار هنرمندان اسلامی تشکیل می دهد.

طولی نکشید که اعراب اندلس نیز مانند همکیشان مصری خود از قید تقلید و تا سی سلیقه روی آزاد کرده سبک تزئینات رومیان را که عبادت از طرح نقوش روی زمینه های طلایی بود ترک گفتند و اسلوب اختلاط گل و بوته و خطوط را در حاشیه ها و کتیبه ها معمول نمودند و شیوه مقرنس کاری که خیلی شباهت به خانه زنبورعسل دارد مانند دیگر اقوام مشرقی در عمارت خود به کار بردند. منظره این اسلوب خیلی بدیع و مطبوع و حیرت انگیز است و یکی از زیباترین و مهمترین موقعی که این صنعت بکار رفت عمارت الحمراء است که سطح داخل گنبد آن تمام پوشیده از این آویزهای مقرنسی است. در اوایل طاق ها و طاق چه ها را بیشتر به شکل نعل اسب بسیار خمیده می ساختند ولی به زودی این شیوه ترک شد و انواع طاق ها مانند طاق های شکسته و طاق های گوشه دار و طاق های دندانه دار را به هم آمیختند و طولی نکشید ساختمان طاق های ساده (هلالی) را یکباره ترک گفتند.

مدیرت اسلامی در ساختن شهرها بسی قدرتمند بود چنانچه قرطبه که شهرکوچک رومی بود و بعد از ورود اسلام و انتقال والی اموی در سال 100هجری/719م از اشبیلیه بدانجا به صورت یک شهر بزرگ درآمد. والی اموی دیواری دور شهر ساخت و پل آنجا را ترمیم و مسجد و بازارها و قصرهایی بنا کرد و قرطبه به تدریج بزرگ شد. در شمال قرطبه مدینه الزهراءس اخته شد. امیر اموی حدود صد هزار کارگر برای ساخت این شهر استخدام کرد در قرن چهارم هجری قرطبه با حومه خود مرکز مهم سیاسی اداری با نظم و توسعه خاص بود و بیش از نیم میلیون نفرجمعیت داشت.

قرطبه

قرطبه یا کردوه که اعراب آنرا قرطبه می نامند واقع است در یک جلگه وسیع وحاصل خیزی در دامنه کوههای سیرراموره ناوان یک محوطه با دورنمایی به شکل نیم دایره در ساحل راست غادالکویر تشکیل می دهد. فرمانداران عرب این شهر را با ساختمان های ظریف بیشمار مزین نموده بودند. تزئینات و آرایش منظم آن از قوه وصف خارج است.

عبدالرحمن اول که پایه های خلافت اموی را در مغرب استوار کرد قرطبه را پایتخت خویش قرار داد وی قصر قدیم قرطبه را مقر حکومت خویش قرار داد آنگاه به آبادانی آن افزود و باغهای زیبا در اطراف آن ایجاد کرد و از کوهستانهای نزدیک شهر به وسیله لوله ها آب به قصر رسانید و آبگیرها بساخت که از مجسمه های بدیع طلا و نقره و مس آب در آن می ریخت. هم او در قرطبه قصرها بساخت چون قصر رصافه که گردشگاه وی بود باغستانهای وسیع پدید آورد و گیاهان کمیاب از اطراف جهان بدانجا برد و نیز از جمله قصرهای قرطبه قصر دمشق بود که نام پایتخت شرقی امویان را زنده می کرد که بنای آن بر ستون های مرمر برآمده بود.

زوزف ماک کاپ نویسنده کتاب «عظمت مسلمین در اسپانیا» چنین اعتراف می کند: این شهر یک میلیون نفری حدود هشتاد هزار و چهارصد و پنج دکان پر از مشتری. چهار صد هزار و سیصد بازار و سه هزار مسجد و نهصد گرمابه داشته و در کنار هر مسجد مدرسه ای وجود داشته است. در زیر خیابانها اغلب مجاری زیر زمینی وسیعی برای آب ساخته بودند که از برخی از آنها یک گاو یا ارابه می توانست به آسانی بگذرد. بغیر از این گونه مجراها مجاری وسیعی دیگربرای آبهای چشمه بود که در قصرها و خیابانها همیشه می گذشت. در حدود ده مایل این گونه خیابانها وجود داشت که کف آنها را با دقت زیاد ساخته و هر روز روی آنها را آب پاشی می کردند. شبها با چراغ های زیاد خیابانها را روشن می ساختند و پاسپانها در اطراف می گشتند ....

قرطبه تخت گاه سلاطین بزرگ اموی با داشتن سه هزار و هشتصد مسجد، شصت هزار کاخ و عمارت مجلل و بزرگ با دویست هزار خانه مسکون از عامه، هفتصد حمام، هشت هزار دکان بعلاوه میهمانخانه ها و سراها با بغداد در وسعت و عظمت و جلال رقابت و همچشمی می کرد و شهرتش حتی در قلب آلمان رخنه کرده بود.    و راهبه ساکسون هروسوتیا آن را زینت جهان می نامد.HROSWITHA در ایام عظمت قرطبه جمعیت آن بالغ بر یک میلیون تن می شدولی ان تحت حکومت فعلی بیش ازسی وپنج هزارنمیشود.

عبدالرحمن داخل در اواسط قرن دوم هجری کاخی به نام القصرالکبیر در قرطبه بنا کرد که  از430 دستگاه تشکیل می شد که بعضی از آنها کاخهای مجللی بوده و هر یک نام ویژه ای داشتند مانند قصرالکامل، المجدد، الحاترالروفه المعشوق، المبارک، الرستق، السرور، البدیع و غیره. در تزئین و آرایش این کاخها نهایت درجه ذوق وسلیقه بکار رفته است به قسمی که با لوله های سربی از راههای دور و از کوههای بلند به این کاخها آب می آوردند و به دریاچه ها و استخرها و حوض ها می ریختند و فواره ها به شکل حیوانات درنده و یا پرندگان زیبا از زر و سیم ناب به طور بدیعی ساخته بودند که از دهان و منقار آنها آب در حوض های مرمر وارد می شد.

عبدالرحمن پس از جلوس بر مسند فرمانروایی نخستین اقدام وی ساختن راه برای آوردن آب مشروب به پایتخت بوده است. 912 -976م، جانشینان وی هر یک نیز چیزی بر آن افزودند. آب به وسیله لوله های سربی به شهر آورده و آنوقت بین اهالی شهر و حول و حوش آن تقسیم می کردند. مخزن های آب یا از مرمر یونانی که با کمال مهارت حجاری شده بود و یا از اوراق برنجی درست شده ودر برخی عمارات وکاخها حتی از زر و سیم ساخته بودند. اعراب آب را در هر شکل دوست می داشتند هیچ بنایی نبود مگر اینکه باغ، جوی آب، فواره داشته است در سال940م، عبدالرحمن سوم قنات یا راه آبی ساخت که سرآمد آنهایی بود که تا آنوقت اسلافش ساخته بودند و آن برطاق هایی که از روی قواعد علمی طراحی شده بود بنا شده و آب را از کوه های مجاوربه دستگاه تهیه آب شهرحمل می نمود

جامع قرطبه

مسجد معروف قرطبه را عبدالرحمن در سال780مسیحی بنا نهاد. این مسجد را مورخین اسلام کعبه مغرب می دانند و به همان درجه توقیر و احترام می نمایند و الحق یکی از عالیترین انبیه و آثار اسلامی اندلس بشمار می رود. کوند conde در شرح و تعریف این مسجد می نویسد: عبدالرحمن این مسجد را در اواخر قرن هشت بنا نهاد. ظن غالب این است که خود او مهندس و معمار این مسجد بوده و قصد داشته بنای جدید را بطرح و نقشه مسجد دمشق لیکن وسیعتر و عظیمتر و بزینت و آراستگی معبد سلیمان در بیت المقدس که آنوقت به منتها درجه زیبایی وکمال معروف و دست تطاول رومیان آنرا برانداخته بود بپایان آورد.

مسجد جامع قرطبه معروف ترین بنای عبدالرحمن اول بود که بسال 168ق بساخت و80 هزار دینار در بنای آن خرج کرد فرزند وی به سال 177 بنا را به پایان برد و از پس وی دیگران به تزئین آن پرداختند تا به شمار زیباترین مساجد دنیای اسلام درآمد. ردیف ستونهای مسجد از شرق بغرب نوزده و از شمال به جنوب سی و یک بود و بیست و یک در داشت که آن را با مس صیقلی پوشانیده بودند. ستون های محراب را از نقره کرده بودند و به خاتمکاری بدیع آراسته بودند منبر مسجد را از عاج و چوب های گرانقیمت ساخته بودند و سی و شش هزار قطعه چوب در آن به کار رفته بود که به میخ های طلا و نقره بهم پیوسته بود و با جواهر مزین شده بود. چهار محل شستشو در مسجد بود که از کوهستانهای اطراف بوسیله لوله های آب بدان می رسید در سمت غربی مسجد برای توقف مسافران و درماندگان جاهایی ساخته شده بود صدها شمعدان در مسجد نصب شده بود سیصد مرد به خدمت مسجد قیام می کردند و عنبر و عود می سوختند و هزاران قندیل را روغن می کردند.

مقربی در کتاب خود این مسجد را چنین شرح می دهد، در ورودی محراب هفت قوس کمانی شکل که در یک راستا قرار گرفته و همگی بالاتر از قد انسان می باشند که رومیان و مسلمانان را در تحیر وضع خود قرار داده است. در چوب های کناره های محراب چهار ستون قرار دارد دو تا به رنگ سبز و دو تای دیگر به رنگ لاجوردی و قیمتی برای همانند آنها وجود ندارد و منبر خطابه ای که روی زمین مثل و مانندی ندارد. چوب ابنوس، ساج، بغم ... چوب درخت هندی هر دو قاقلی در تاریخ بنی امیه ذکرشده است دستور و نقشه آن در هفت سال صادر شد که هشت نفر در ساخت آن کار می کردند و کل هزینه ای که برای ساخت منبر صرف شد چیزی بجز ده هزار و پانصد مثقال نشد. در مجموع دارای 20 در به شیوه اندلسی بود در تمام درها حلقه هایی در نهایت نیکویی ساخت و حکمت وجود دارد و نیز صومعه ای عجیب در آنجا وجود دارد. بر روی تمامی این سه ستون قرمز رنگ اول اسم محمد(ص) نوشته شد و سپس شکل عصای موسی و اصحاب کهف وسوم شکل کلام حضرت نوح به تصویرکشیده است و نیز تمامی مخلوقات ربانی ... .

زیرول دوپرانزهgirauit de prangey می گوید: ... ازحیث قشنگی و فزونی تزئینات و کمال معماری هیچ بنایی از آثار قدیمه و جدیده با این محراب همسری و برابری نمی توان کرد روی هم رفته محراب این مسجد یکی از بزرگترین آثار بدیعه است که فن معماری برای عبرت اعصار آتیه به یادگار گذاشته است. جامعه مزبور بعد از اتمام از حیث عظمت و آراستگی سرآمد همه معابد و انبیه مذهبی مشرق زمین شناخته می شد گنبد متناسب و دلکش مسجد از چوبهای گرانبها منبت تعبیه شده و از اطراف به شبستان وسیعی با1095ستون مرمر مختلف اللون به قطارهای یک در میان ختم می شود. و آن وسعت عظیم از جهت طول به19ردیف با چشمه طاق عریض و از جهت عرض به 38 ردیف با چشمه تنگتر تقسیم شده است.

  نباید از نظر دور داشت که در زمان بنای این مسجد هنوز مهارت و علم معماری اعراب در نخستین درجه و پایه بود و بعدها عمارات و انبیه بدیعه دیگر مانند الحمراء و غیره از زیر دست استادان و معماران آنها بیرون آمد. که به اعتلا و سلیقه صنعتی و حسن تناسب و ذوق اقزاج الوان و اشکال هنروران اسلام را که موجد و مؤسس آنها بوده به بالاتر پایه و مقام گواهی می دهند.

قصرالزهراء                             

کاخ زهراء یعنی قشنگ که الناصر آنرا به مسافت چهار مایل از پایتخت بنا نمود. یکی از عجایب دنیا شمرده می شود و آن از مرمر خالص سفید و عقیق سرخ فام و سبز که از اقصای بلاد عالم آورده بودند ساخته شده بود. تالار شرقی با فواره هایی آرایش یافته بود که در آنها هیکل های حیواناتی از زر و مزین به جواهرات قیمتی که از دهانشان دائماً آب فوران می کرد نصب کرده بودند.

سقف تالار عمارت خلیفه سرتاسر طلا کاری و بدان بطرح های بدیعه قطعات مرمر شفاف رنگارنگ استوارکرده و به در و دیوارها نیز همین صنعت بکار رفته بود و در وسط تالار حوض مدور مرمر بزرگی که پر از سیماب بود از هر طرف هشت دهنه درگاه به طرف این تالار باز میشد که درهای آن از چهار چوب و هلال و تاج از عاج و ابنوس مکلل به جواهرات بوده و در طرفین هر درگاه ستون های مرمر رنگین و بلور و صاف بر جای قائم کرده بودند.

قصرالزهراء ازکاخ های مجلل قرطبه بودکه الناصرخلیفه درسال325ق آن را در چهار مایلی شهر برای همسرش زهراء بنا کرد و الحکم ساختن آن را به پایان رسانید و در واقع چهل سال ساختن آن طول کشید این کاخ شهر کوچکی بود که درازای آن از مشرق به مغرب 2700ذرع وع رض آن1500ذرع می باشد  و 4300 ستون مرمر در آن دیده می شد که به رنگهای سفید و سبز و پشت گلی و سیاه و سفید بود. می گویند الناصر یک سوم در
آمد کل کشور یعنی سالی دو میلیون دینارخرج این کاخ می کرد که در عرض چهل سال می شود هشتاد میلیون دینار.

ابن حیان چنین  روایت می کند. در قصر زهراء 4312 ستون به اندازه های مختلف به کار رفته بود که 1013 عدد آنها را از خاک افریقا ،19عدد را از شهر روم آورده بودند و140ستون هم از امپراطور روم از قسطنطنیه برای عبدالرحمن ارمغان فرستاده بود و باقی ستون ها را از معادن مختلفه اندلس و تاراگون و نقاط دیگر به دست آورده بودند بیشتر درهای عمارت از آهن و بعضی درها از مس مفضض و مطلا ساخته و پرداخته شده بود.

تالار بارعام قطعه ظریفی بود ازشاهکار مرمر و زرکه با جواهرات ترصیح شده بود و بنا به قول نویسندگان قدیم راجع به طراحی برجسته نزاکت و لطافت یا تناسب اندازه ها حد اعلای زینت ها و آرایش ها چه از مرمرحجازی یا زر گداخته و یا ستون هایی که بواسطه دقت در تناسب گویی در قالب ریخته اند و نیز نقاشی هایی که با بهترین الاچیق های انتخابی تفاوت نداشتند دریاچه پهناور و وسیع ولی به طور محکمی ساخته شده فواره ها با مجسمه های بس با شکوه آن ممکن نبود بوسله الفاظ وعبارات گزارش صحیح و جامعی داده شود.

در این کاخ مانند قصرالکبیر یک مسجد عالی و چندین کاخ و چندین باغ بوده است و دریاچه هایی داشته است که ماهی های رنگارنگ در آن شناور بوده دیگر از چیزهای تماشایی این کاخ حوض های مرمر نقاش طلاکاری و ساده آن بود از آن جمله حوض مرمری که تصویر و مجسمه مرد و زن در آن بکار رفته بود و آنرا از قسطنطنیه به قرطبه آورده بودند. الناصر خلیفه آن حوض را در خوابگاه خود در قسمت شرقی معروف به مونس کار گذارد و استادان قرطبه دوازده مجسمه از زر سرخ با جواهرات عالی برای این حوض ساختند این مجسمه ها عبارتند از شیری بود که کنار آن اهو قرار داشت و پهلوی آن نهنگی دیده می شد که روبروی آن اژدها و عقاب و فیل بود و در هر دو طرف آن کبوتر و شاهین و طاووس و جوجه و مرغ و خروس و قوش و باز طلایی مرصع گذارده بودند و از دهان و منقار آنها آب بیرون می ریخت.

در مجاورت قصر زهراء باغ های بزرگ و بستان های مشجر به انواع و اقسام اشجار و درختان میوه دار از هر طرف احاطه نموده و هر گوشه و کنار به حوض ها و دریاچه های پهناور آراسته بود چنانکه از مشاهده گل و ریاحین نظارت آنها دیده خیره می شود برفراز بلندی کوشک ییلاقی مخصوص خلیفه را که از چهار طرف منتهی به ایوان و ستونهای مرمر سفید که در این عمارت به کار رفته از معادن المریا  Almeriaو مرمرهای سبز و قرمز را از معادن بعیده کارتاز و تونس استخراج می کردند و به قولی کار صنعتگران شام و به روایتی کار استادان قسطنطنیه می دانستند از دیگر کیفیات و امتیازات این سنگ آب آن بود که شخصی یونانی موسوم به احمد چند هیکل مختلفه انسانی بر اطراف آن حجاری کرده و به اضافه به حکم خلیفه دوازده هیکل حیوان مختلف السنکل از زرناب مرصع به جواهر در کارخانه دولتی قرطبه ساخته در اطراف سنگ آب به جای فواره قرارداده بودند و دائماً از دهان آنها آب به داخل سنگ آب جریان داشته.

غرناطه

غرناطه دارای سی شهرستان و هشتاد شهر بارودار و چندین هزار دهستان و بخش بود دشت یا چمنزار غرناطه که آن را امروز ویگادوگراندا می نامند. این دشت سراسر از باغات، تاکستان ها، خانه ها، کاخ ها و بنگا ههای پوشیده و منظره بسیار زیبا و مصفا داشته است اعراب تمام استعداد و توانایی فلاحتی خود را در این دشت بکار برده بودند.

گراندا که اعراب آن را غرناطه خوانده اند مانند یک برج پاسبان در میان این دشت واقع بود غرناطه در آن زمان هم مانند امروز قسمتی از آن در دشت دیگرش در دامنه تپه ها قرار داشته که محلات مرتفع و آباد پر جمعیت اطراف شهر بر بالای آنها بنا شده بودند. رودخانه مواج داره از وسط شهر عبور کرده و پس از آنکه منازل و بازارها و آسیاها و حمام های زیاد شهر را مشروب می ساخت به طرف دشت سرازیر میشد. در زمان بنی نصر شهر غرناطه دارای حصاری محکم و بیست دروازه و نیز محدود به یک هزار و سی برج بود قلعه، قصبه یا قصابه، در وسط قرار داشت هر خانه ای دارای آب جاری و باغچه بود انواع درختان لیمو، پرتقال، غار، یاس و سایر نباتات خوشبو و گل های معطر یافت می شد. در هر کوچه و خیابانی فواره های قشنگ و منابع آب برای آسایش و رفاه مردم ساخته بودند داخل عمارات بسیار زیبا و به انواع نقوش رنگارنگ و زرنگار مزین شده بود جمعیت شهر حدود اواسط قرن 15م حدود چهار صد هزار تن بوده است.

 کاخ الحمراء

قلعه الحمراء که عمارت آن در قرن چهاردهم14، به دستیاری معماران اسلامی بعمل آمده الحق در نظر اهل تحقیق و اطلاع سرآمد انبیه عرب در اندلس و آخرین درجه تکمیل و مهارت صنعت معماری اسلامی در بنیان آن بنای عظیم به کار رفته است. این بنا در دامنه قلل پر برف سیرانوادا یکی از بهترین و قشنگترین مواقع کره زمین بنا شده است که مشرف به تمام شهرغرناطه است. الحمراء مانند بسیاری از انبیه و قصور اعراب به هیچ وجه من الوجوهی متناسب و شباهتی به انبیه و عمارات مغربی نظیر خود ندارد. از جمله در الحمراء چنانچه در معماری اروپاییان مرسوم است جبهه و منظره خارج ندارد و تزئینات و بدایع صنعتی هر چه هست در داخل عمارت بکار رفته است و در این عمارت هر چه هست لطیف و ظریف و دلچسب ولی کوچک و به اندازه است از دریچه های عمارت از هر طرف افق نامحدود کوه و دشت و سبزه و جنگل در مقابل چشم جلوه گراست.

الحمراء ازکاخ های نامی غرناطه است که هنوز هم باقی است این کاخ را ابن الحمراء در اواسط قرن 8هجری ساخت و مساحت آن 35جریب بود و بر تپه وسیعی قرار داشت. می گویند آن را به جهت الحمراء «قرمز» گفته اند که از آجرسرخ بنا شده بود. این کاخ دریاچه ای بنام دریاچه درندگان داشته ودرواسط ان دریاچه مجسمه شیرانی بود که به طرز زیبایی آب از دهان آنان بیرون می ریخت. منصور بن الاعلی نیز دربجای کافی مجلل بنا کرد و دریاچه ای که در آن فواره های آن مجسمه های شیری بود که از دهانشان آب بیرون می ریخت و درختان زر و سیم در کنار آن دریاچه قرار داشته و برشاخه های آن درختان پرندگان طلایی و نقره ای مانند پرندگان کاخ المقتدر دیده می شد.

البته باید در نظرداشت که زمینه تزئینات و غیره که در عمارت الحمراء دیده می شود همه از خمیر گچ است ولی این خمیر خالص نیست و به تناسب مخصوصی بعضی مواد الیه با آن سرشته است و باید اعتراف نمود که همین امر یکی از عجایب معماری و استاد کاری مسلمین است که مصالح خود را طوری محکم و سخت ترتیب می داده اند که هنوز بعد از پنج قرن گچ بری ها و ریزه کاری های آنها به حال اصلی برجا و سرپنجه بی اعتدالی ایام بر آنها رخنه نکرده است. هیچ معمار اروپایی امروز عهده دار چنین مسئولیتی نمی شود که با گچ زینت کاری وگچ بری کند و به دوام آن در مدت چند قرن اطمینان داشته باشد. بسیاری عقیده دارند که استقامت و دوام بنیان و یاروهای الحمراء به واسطه مساعدت واعتدال هوای اندلس است ولی این فرض به نظر اساسی ندارد چرا که خیلی از قسمت های این عمارت که سال ها بعد از انقراض اعراب تعمیر و مرمت شد اینک رو به خرابی و انهدام گذارده و با اندکی دقت می توان این قسمت های اخیررا از انبیه قدیم تمیز داد و محیط گنجایش این قلعه چهل هزار تن بوده است. قلعه ها و برج ها و عمارات و کاخ ها با سبک بسیار ظریف و روشن آنها ایوان ها و ستون های زیبا و قشنگ و عالی سقف بندی ها و رنگ های تابان آنها که تا به امروز تغییر نکرده و همچنان شفافیت اولیه خود را حفظ کرده است. فواره های آب که فشار آنها به وسیله بعضی اسباب تنظیم نموده و بالا و پایین می کردند و آب را هر گاه می خواستند مرئی و نامرئی می کردند. موزائیک کاری ها و نقاشی که در آنها شاهکارهایی به خرج داده بودند که کوچکترین قسمت های کاخ را زیبا نموده و به رنگ های مختلف طلایی و ارغوانی و آبی سایه روشن می انداخته است. مجسمه های خاتم کاری چینی با شکل و الوان گوناگون که در این عمارت نصب بوده یکی از عمارت های آن تالار شیران دارای128ستون نازک و ظریف، سنگ فرش های آبی رنگ و سفیدان تناسب رنگهای شگرفی ولاجوردی و طلایی آن با هم گچ بری های دیوارها که با نقوش شال های کشمیری برابری می کرده و مشبک کاری مرمری فریبنده آن که در اطاق ها پر بوده یا گنبدهای قشنگ و عالی آن تالار بدیع و فریبنده موسیقی، عمارت قشنگ و عالی اندرون با شکل کاری های برنجی و سقف های مجلل آن آویزه های نوک تیز رنگین و جالب در سالن های عمده و بزرگ و ... .

اشبیلیه

قدیمی ترین بنای اسلامی در اشبیلیه همانا گلدسته معروف زیرالدا است و آن بنای مرتفع خوش تناسب مربعی است که تمام از آجر قرمز ساخته شده و به برج مرتفع میدان سن مارک در شهر ونیز بسیاری از مناره های مساجد آفریقا شباهت تمام دارد و خیلی احتمال دارد که گلدسته های مزبور یکی از مناره های مسجد می باشد که المنصور در سال 1195م در این شهر بنا نهاد. و امروز بکلی منهدم و از میان رفته است ظاهر این گلدسته گچ بری و حجاری های برجسته و در هم پوشیده شده و در هر طرف آن چند طبقه پنجره های ظریف باز کرده اند که هلال آنها بعضی به شکل قوس های چتری و برخی به سبک طاق های شکسته و دندانه دار است. در زمان اعراب به منتهی الیه این گلدسته قبه گویی مانندی از فلز و مطلا قرار داده بودند که بعدها مسیحیان آنرا برداشته و به جای آن مجسمه ای که مظهر ایمان عیسوی است نصب نموده اند.

عمارت القصر اشبیلیه یکی از قصور قدیمه اعراب است که ساختمان آن در ضمن اعصار مختلفه به پایان آمده چنانکه شروع آن در قرن یازدهم ولی قسمت اعظم وی در قرن سیزدهم اتمام یافته. جبهه اصلی عمارت را استادان اسلام در زمان سلطنت پیرلوکروتل ساختند و شادل پنجم به تعمیر و تکمیل آن اهتمام نمود اما اقدام او بی نتیجه و منحصر به بعضی اضافات جزیی از جمله تزئینات داخلی بی سلیقه به سبک رومی و یونانی بود که به جای رونق باعث زشتی و عدم تناسب اجزا این بنا معظم شد.

حیات دوشیزگان که چنانچه مورخین روایت می کنند همه ساله در این حیات صد دختر دوشیزه مسیحیان اندلس برسم باج به سلاطین اسلام پیشکش می کردند و وجه تسمیه از همین جهت بوده و تالار سفرا از قسمت های بی نهایت زیبا و فرح بخش عمارت القصر می باشد. تالار سفرا را بالخالصه به استشای چهل چراغ زشت بد ترکیبی که بعداً اندلسیان درآن آویختند یکی از بدایع صنعت اعراب می توان به حساب آورد. و سبک مخصوصی که اعراب سقفها را باچوب های قیمتی منبت و نقاشی و زراندود می ساخته اند. و چنانکه نظیر انها را در عمارات فرنگ می توانستند معماران و استادان بسازند موجب افتخار و سربلندی بود امروز فقط در القصراشبیلیه و معدودی مساجد القاهره نمونه آنها دیده می شود.

شهر اشبیلیه بدون تردید امروز از میان شهرهای اندلس از حیث تمدن و رونق برهمه مقام رجحان دارد نسبت به شهرغرناطه. اگر بسنجیم این مزیت دیگر بیشتر و محسوس است به این دلیل که عادات اهالی غرناطه هنوز به همان سبعیت و خشونت ازمنه متوسط باقی و نسبت به مردم اجنبی نهایت بد سلوک و کینه ورزد.

طلیطله

شهرکهنه وسالخورده طلیطله چنانچه امروز دیده می شود شبیه شهرهای قرون وسطی است. کلیسای معظم آنجا و دیر معروف سان ژان دولس رای عظمت و ابهت معروف این شهر را در اعصارگذشته گواهی صادق و غیر قابل انکار است. گذشته از این انبیه در شهر طلیطله در هر قدم و گوشه نفوذ و تاثیر صنعت عرب در ساختمان ها و آثار طوایفی که جانشین آنان شده به خوبی مشهود می شود. برگرد شهر طلیطله هنوز حصار و بارونی که به طرز و معماری اسلامی برآورده اند برجاست و از جمله دروازه های قدیمی شهر یک دروازه معروف بیزاگرا است که در قرن نهم میلادی تعمیر شده و دیگر باب الشمش است که در قرن دهم بنا شده و از دروازه های سابق ازحیث عظمت و شکوه کمتر نیست. مشاهده شکل طاق ها و جزئیات چگونگی و تزئینات و ریزه کاری در و دیوار آنها رو به هم رفته سلیقه و سبک معماری اسلامی را واضع مبرهن می سازد.

کلیسای سانتاماریا بلانکا در قرن نهم میلادی ساخته شده و اصلاً کنیسه یعنی معبد یهودیان بوده است. در این شهر نمونه هایی طراحی و زینت کاری که به دستیاری استادان و کارگران اسلامی در تحت استیلای نصرانیان صورت پذیرفته قبل از آنکه بالمره اعراب را از خاک اندلس بکوچانند بسیار و بیرون از شمار است از آن جمله نازک کاری ها و گچ بری هایی که در داخل عمارت طرح رومی (گوتی) بکار رفته است و از این امتزاج عمارت اسلامی و مسیحی یکنواخت سبک تازه معماری بدست آمده که آن را سبک مودزار  mudgarنامیدند و سالیان دراز در اندلس معمول بود و شاید هنوز هم به کلی آن طرز از میان نرفته باشد و این احتمال از مشاهده عمارت جدید البنای شهر اشبیلیه بخوبی مدلل و ثابت می گردد.

نتیجه گیری :

مسلمین توانستند در طول چندین قرن مملکت اندلس را از نظر علمی و مالی به کلی منقلب  و دگرگون کنند شاید فکر کنیم آنها فقط به کسانی که دیانت اسلام داشتند خدمت می کردند آنان نتنها مسجد می ساختند بلکه با اندیشیدن به تعداد کلیساهایی که در دوره اسلامی بنا شده می توان پی برد که آنها به ادیان اقوام مغلوب نیز احترام می گذاشتند. آنچه مشخص و معلوم است که قسمت ترقی و تمدن اندلس همیشه درست عرب بوده و بربرها در تحت ایشان قرار داشته اند. عرب ها از طبقه اول مملکت محسوب می شدند حتی در زمانی که خلافت اندلس به خاندان بربر انتقال یافت باز هم عرب از نظر تمدنی و علمی بر بربرها مقدم بودند. آنها در تمام علوم و فنون استعداد و لیاقت خود را ثابت نمودند و در امور عام المفعه و تعمیرات در ردیف رومیان قرار گرفتند. هرطرف نگاه می کردی جاده ها، پل ها، کاروانسراها، مسافرخانه ها، مریضخانه و مساجد به کثرت موجود بود. درالخلافه قرطبه را می توان با بزرگترین پایتخت های مهم اروپا هم دوش دانست.

اندلس تا قبل از ورود اسلام فاقد تمدن بود و در دوره اسلامی به بالاترین درجه ترقی رسیده بود و با رفتن مسلمین این ترقی تنزل نمود در واقع این نظریه که مسلمین باعث انحطاط تمدن اندلس شدند خلاف واقع می باشد چرا که آنان خود سبب و بانی این تمدن بودند و طبیعی بود که با اخراج و رفتن آنها این تمدن رفته رفته رو به انحطاط بگذارد چرا که بر خلاف فرهنگ مردم فاتح بود.

منابع وماخذ :

1-اصطخری، ابواسحق ابراهیم« مسالک وممالک» بکوشش ایرج افشار، چاپ اول، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران،01347

2-امیرعلی« تاریخ عرب دراسلام» ترجمه فخرداعی، چاپ دوم، انتشارات گنجینه، تهران،1401ق.

3-باسورث، کایفورد« سلسله های اسلامی» ترجمه فریدون بدره ای، چاپ اول، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349.

4-حسن ابراهیم حسن « تاریخ سیاسی اسلام از آغاز تا انقراض دولت اموی» ج2و3، ابولقاسم پاینده، چاپ چهارم، نشر جاویدان، تهران، 1360.

5-خاتمی بروجردی، هادی« نقد و بررسی دو کتاب تمدن اسلام و عرب» چاپ دوم، کتابخانه صدر، تهران، 1368 .

6-قربانی، زین العابدین « علل پیشرفت اسلام وانحطاط مسلمین» چاپ اول، نشرفرهنگ اسلامی، تهران،1361.

7-قربانی، زین العابدین« تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی» چاپ اول، نشرعلمی و فرهنگی، بی تا،

8-کسائی، نورالدین"منتخب النصوص التاریخیه والجغرافیه"چاپ دوم، سمت، تهران،1380 .

9-لوبون، گوستاو« تاریخ تمدن اسلام وعرب» سید محمد تقی فخر داعی گیلانی، چاپ دوم، افراسیاب، تهران، 1380.

10-مکی، دکتر محمد کاظم « تمدن اسلامی در عصر عباسیان» محمد سپهری، چاپ اول، سمت، تهران،1383.

11-متز، آدم « تمدن اسلام درقرن چهارم هجری» ج دوم، علیرضا ذکاوتی قراگزلو، چاپ اول، نشر امیرکبیر، تهران، 1362 .

12-مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد« احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» ترجمه علینقی منزوی، چاپ دوم، نشرکوشش، تهران، 1385.

13-یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب « البلدان » ترجمه محمد ابراهیم آیتی، چاپ اول، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، تهران، 1343.